جوانی به مرد نزدیک شد مودبانه گفت: ببخشید آقا من میتونم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟مرد که جا خورده بود، از کوره در رفت و میان جمعیت، یقه جوان را گرفت او را به دیوار کوفت مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری.جوان خیلی آرام،مودبانه ادامه داد.فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، گفتم حداقل از شما اجازه و نگاه کنم حالا هم یقمو ول کنین، مرد خشکش زد. همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد.
نظرات شما عزیزان:
|